‏نمایش پست‌ها با برچسب کودکانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کودکانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه

من، بچه، همین الان یهویی!

امروز که داشتم این استندآپ کمدی امیر مهدی ژوله در خندوانه را میدیدم، آن جایی که داشت از تولد دخترش در روز قبل حرف میزد. دیدم که چقدر دلم میخواهد یه بچه داشته باشم برای خود خودم از خود خودم. 

۱۳۹۳ آذر ۶, پنجشنبه

کودکانه


همیشه در جمع های خانوادگی، من قاطی حرف آدم بزرگ ها نیستم. اصلا دوست ندارم که باشم. هر کسی همزبان خودش را می خواهد. میروم بچه ای پیدا میکنم و سر رفاقتی می اندازم. این کار تنها کاریست در عالم که من بسیار در آن متبحرم. راندمانم صدر در صد است.هر بچه ای قلقی دارد . بچه ها کمتر با نا آشناها هم صحبت میشوند مخصوصا اگر آن نا آشنا  بزرگتر هم یاشد.
باید خودت را پرت کنی وسط دنیایشان. باید ثابت کنی که دنیای آنها برایت دنیای واقعیست، اسباب بازی ها و کارتون ها و همه و همه چیزهای کودکانه، بزرگترین مسایل عالم است. در این صورت است که دیگر رفیق میشوند با تو. بارها با بچه ها خاله بازی کردم و جالب اینکه همیشه نقش بچه را به من دادند. دنیای کودکان بسیار دوست داشتنیست.
 لذتی بالاتر از این سراغ دارید که کودکی در آغوش شما باشد و با هم کارتون ببینید؟  یا اینکه بچه ای را که شما سال گذشته برای اولین بار و تنها بار دیده ای، باز هم تو را در خاطر دارد و خاطره با تو را دوباره شیرین تعریف میکند.یا چه شیرین است که در جمعی نشسته ای و مجبوری بنشینی، اما یکی از همین بچه ها می آید ودستت را میگیرد و به اتاقش میبرد تا از دست این دنیای جدی احمقانه نجات پیدا کنی و به دنیای شوخی کودکانه بروی. دیگر باورشان شده که من متعلق به دنیای آنها هستم نه دنیای آدم بزرگ ها.
 دلم برای آغوش گرم تک تک این بچه ها تنگ شده و میشود. دلم تنگ شده برای این که این بچه ها مرا به اسم کوچک صدا بزنند -بی اعتنا به تذکر بزرگترهاشان که میگویند بگو عمو یا دایی یا ... . و من همان آرش خالی را بسیار دوست تر میدارم. دلم تنگ شده برای اینکه شما را بخندانم و شاهد خندیدنتان باشم. 

۱۳۹۲ اسفند ۲۴, شنبه

خاطره کودکی

چشم که باز کردم، پدر ایستاده بود در درگاه. کنارم نوزادی آرمیده بود. پرسشگرانه نگاهی به پدر کردم
 !گفت: "بوسش کن، داداشته". ومن بوسیدمش با جان.دوباره به خواب رفتم